"بانک مقالات فارسی"

مسئله تشویق

     تشویق و پاداش و ثواب از مهمترین انگیزه پیشبرد تعلم به شمار می رود، و منظور از ثواب و پاداش، هر عملی است که در تثبیت تمایلات و نیل به آمال انسان موثر باشد. وقتی شاگردی ـ که بیش از معمول می کوشد ـ مورد تقدیر و ستایش قرار گرفت و با پاداش رسانی و جز آن، تشویق شد در راه علم و دانش کوشش گسترده تری مبذول داشته و از هیج مشکل و معضلی در راه وصول به علم نمی هراسد، چون کوشش انسان زاده و بازده رغبت و تمایل اوست و این رغبت و گرایش را تقویت می کند.

     گروهی از مربیان و دانشمندان تعلیم و تربیت ـ که قانون تشویق و موارد آنرا نسبتاً بازشناسی کرده اند ـ معتقدند که پاداش دادن به یک فرد وظیفه شناس به خاطر انجام وظیفه، عوارض نامطلوبی را به ثمر می رساند:

     اولاً: چون ستودن شاگرد وظیفه شناس در آن حمایتی را ایجاد می کند که منجر به عجب و غرور او می گردد.

     ثانیاً: تشویق و ستایش یک شاگرد ـ به خاطر هوش سرشار و سرعت انتقال و قدرت حافظه ـ هیچ تاثیر به حال او ندارد. زیرا آنها طبعاً با استعداد هستند و از ستودن او اثر زائدی عائد آنان   نمی گردد.

     از طرفی شاگردان کم هوش را محروم کردیم در حالی که هیچ تقصیری در امر تحصیل ندارند زیرا فطرتاً، کم هوش هستند.

     ثالثاً: پاداش و تشویق یک شاگرد وظیفه شناس به صورت رشوه ای درمی آید که ممکن است احیاناً بدون آن، در انجام وظایف خود کوتاهی کند.

     در این وقت انجام وظیفه بر پاداش متکی است و در صورت فقدان آن شاگرد در خود احساس وظیفه نمی کند.

نقش موثر رفق و مدارا در تربیت

     با وجود اینکه اسلام در برخی شرایط تنبیه و مجازات را پذیرفته، در عین حال عامل مهر و محبت و رفق و مدارای با کودک و انسانهای خردسال بلکه با بزرگسالان را عامل مهمی در تربیت می داند. می دانیم خداوند متعال نیز با ما مدارا می کند و از برخی از اعمال چشم پوشی می نماید و چون از حدود خود تجاوز نماید اعمال ناستوده ما را کیفر می دهد:

                لطف حق با تو مداراها کند                                                          چونکه از حد بگذرد رسوا کند

     پس عفو و گذشت و مدارا و ملاطفت، وسیله نیل به هدف مهم و اساسی است که عبارت از جلب قلوب و ایجاد انس و مودت و توسعه شعاع کاربرد بهره های تربیتی است.

     خداوند این مطلب را به صورت فشرده ای بازگو می کند و می فرماید:

     « و ما اصابکم من مصیبه فیما کسیت ایدیکم و یعفو عن کثیر»

     « آنچه به شما می رسد  بازده اعمالی است که خود شما انجام می دهید و خداوند بسیاری از امور، عفو و گذشت می نماید.»

قانون تشویق

     شاید بحث و گفتگو در توضیح و اهمیت تشویق شاگردان به مسائل اخلاقی و آموزش علم، یک بحث تکراری باشد. معروفترین قانونی  که اسلام، معلمان و مربیان را بدان دعوت کرده است ـ تا در پیشبرد هدفهای تعلیم و تربیت از آن بهره گیرد ـ همین قانون تشویق است و علماء اسلام ـ قرنها پیش از ثورندیک ـ قانون تشویق را پیشنهاد کردند.

     شهید ثانی با طرح محتاطانه ای این قانون را مطرح می کند و می گوید: معلم نباید در اظهار محبت به شاگردان و التفات و احترام به آنها تبعیضی را معمول دارد. اگر شاگردان در سن، فضایل، دیانت و سایر مزایا با هم برابر و مساوی بودند، محبت و التفات خود را عادلانه میان آنها توزیع نمائید.

     ولی در صورتی که بعضی از شاگردان ـ فوق وظیفه و تکلیف خود ـ کوشش نشان دهند، تشویق از آنها مانعی ندارد و باید به آنها یادآوری گردد که تشویق و تقدیر از آنها به خاطر کوششهای    فوق العاده آنهاست نه برای انجام وظیفه.

     ثورندیک، سالها و قرنها پس از آن، قانون تشویق را بدینسان توجیه می کند و می گوید: منشاء اهمیت تشویق، این است که اگر عمل و کوشش انسان با انگیزه هایی مقرون گردد که در او ایجاد شرح صدر نماید از قبیل اعطاء و پاداش، این عمل موجب می شود که مساعی او برای او در دیدگاهش دلچسب گردد و سعی و کوشش وی در مسیر آن عمل در ذهن او رسوخ یابد.

     ولی اگر کوشش و عمل انسان با پی آمدهائی از قبیل تنبیه و کیفر مقرون باشد آن  عمل در ذهن آدمی رسوخ نمی یابد. چون انسان، طبعاً به چیزی که او را شاد و مسرور می سازد گرایش یافته، و از عملی که موجبات دلتنگی و رنج خاطر او را فراهم می آورد، گریزان است.

مشوق یا عامل تشویق، باید دارای جنبه های مثبت باشد.

     منظور از این گونه عوامل تشویق و انگیزه هایی است که می تواند تمایلات انسان را اشباع نموده و در درونش غبطه و سرور و شادی به وجود می آورد و او را با رغبت و شوق و گرایش به عمل در رفتار سرشار سازد. اصولاً عوامل تشویق، قهراً دارای جنبه مثبت خواهد بود.

     ثواب و پاداش، شاگرد را از طریق شوق و رغبت به تحصیل و کوشش سوق می دهد. بدیهی است که گرایش به عمل با عامل شوق، شایسته تر از عملی است که انسان زیر سایه ترس و بیم بدان کشانده می شود.

    بنابراین اگر پاداش و تشویق به جا و به مورد، مورد استفاده قرار گیرد یکی از ارکان مهم تعلیم و تربیت به شمار می آید. یک معلم بصیر و باهوش جنبه های مثبت یعنی ایجاد شوق دلپذیر را بر جنبه های منفی سوق شاگرد به انجام وظیفه یعنی تنبیه و مجازات، ترجیح می دهد.

     معلمی که در اداره جلسه درس و ارشاد شاگردان از عوامل منفی تشویق و تحریص یعنی مجازات و تنبیه مدد می گیرد، معلمی است که سخت از درک طبیعت آموزش و تعلیم و تربیت شاگرد، بیگانه است.

عوامل شوق باید از درون شاگرد الهام گیرد

     عوامل تشویق از لحاظ ریشه و منبع به دوبخش تقسیم می گردد:

     1. عواملی که از خود متربی و شاگرد اشباع می گردد و از تحرک درونی او ریشه می گیرد که می توان آنرا عوامل داخلی درونی نامید.

     2. عوامل خارجی که هیچ گونه پیوند و ارتباطی با جنبش باطنی و درونی متربی و شاگرد ندارد.

     وقتی شاگردی به ساختن کشتی یا اسباب بازی دیگر دست می زند و می خواهد مثلا کشتی را در آب به جریان اندازد، یا سرگرم ساختن هواپیمائی می گردد که آنرا در هوا به پرواز درآورد، عامل تشویق او یک عامل و انگیزه درونی، و بازده تمایل فطری و طبیعی اوست. ولی اگر صرفاً برای عبور از گذرگاه امتحان و یا رسیدن به جایزه و پاداش و نشان، دست اندرکار چنین اعمالی گردد، مشوق او عبارت از یک امر خارجی و بیرونی است. یعنی شوق او در اقدام به چنین کاری از باطن و درون او الهام نمی گیرد.

     لذا شهید ثانی و نیز دیگر دانشمندان اسلامی به معلمان سفارش کرده اند که عوامل تشویق را در درون و باطن شاگردان، بیدار ساخته و آنان را به ارزشهای مهم علم و معرفت رهنمون گردند و از طریق بیان فضیلت علم و دانش، در باطن آنها شوق و گرایشی به تحصیل علم بوجود آورند.

     تجارب علمی نیز ثابت کرده است که نوع اول از مشوقات بر نوع دوم رجحان و برتری دارد. بنابراین اگر ما بخواهیم متربی و شاگرد را به رافت و ملاطفت با دیگران واداریم ـ به جای اینکه با پاداش و جایزه، او را تطمیع کنیم ـ شایسته است که او متوجه لذتی سازیم که در سایه نیک رفتاری و ملاطفت با دیگران به انسان دست می دهد.

     اگر ما برای تحریص شاگردان به علم و دانش و کوشش و تحصیل، از عوامل خارجی تشویق کمک گیریم و با جایزه و پاداش، او را به علم و دانش ترغیب نمائیم ممکن است با دو محذور و اشکال اساسی مواجه شویم:

     اولاً: این پاداش و جایزه و به عبارت دیگر مشوق خارجی، بصورت رشوه و باج درمی آید و این عقیده را در شاگرد بوجود می آورد که انجام وظائف و تکلیف ـ اگر پاداش و جایزه و نشانی را به دنبال خود نیاورد و به عبارت دیگر اگر انجام تکلیف، پاداش آفرین نباشد ـ فاقد ارزش خواهد بود. شاید تقلبهایی که از بعضی از شاگردان ـ بهنگام امتحان ـ بچشم می خورد معلول همین عوامل بیرونی تشویق و وصول به غنیمتها و رشوه ها باشد.

     ثانیاً: عوامل تشویق اگر چه ممکن است به ندرت در برخی از مواردی که قبلاً یاد کردیم، دارای فوائد اجتماعی و روانی باشد ولی غالباً با زیانهای اخلاقی و روانی، نیز توام است. چون این عوامل خارجی تشویق، موجب فراهم آمدن نوعی از رقابتهای نامطلوب در میان شاگردان می شود، زیرا غالباً و معمولاً جوایز و پاداشها، کم و اندک است، و داوطلبان و رقابت کنندگان، بسیار فراوانند و هیچ تناسب ریاضی با هم ندارند. و گاهی این رقابتها، منشاء پدید آمدن خصومت و حسد و درگیریهایی در شاگردان می گردد و بجای آنکه فعالیت و کوشش خویش را در جهت پیروزی و موفقیت خود مبذول دارند آرزوی خواری و محرومیت دیگران را می نمایند. چون پیروزی و نیل به پاداش را در محرومیت دیگران و عقب افتادگی آنها می دانند.

     مهمتر از همه، این است که چنین رقابتها، میان گروهی از افراد باهوش، محدود است و سایرین در این عرصه و جولانگاه قرار ندارند.

     بنابراین اگر معلمی بخواهد در تشویق شاگردان خود، احساس رضایت و موفقیت نماید لازم است آنها را به فواید و مزایای علم و یا عملی که معلم و مربی طالب پیشرفت شاگردان در آن     می باشد، آشنا سازد. باید او شاگردان خود را در شناختن غرض و فوائد دروس و اعمال آنها یاری دهد و حتی الامکان هدف همان علم و عمل را ـ با بیانی در خور فهم آنها ـ برای آنان توضیح دهد.

     مطالب گذشته، فشرده ای از نظریه علماء جدید تعلیم و تربیت می باشد. در حالیکه علماء اسلامی، قرنها پیش از این با بیانی صریح و آشکار همین نکته اساسی را به معلمان گوشزد کرده اند و قبلاً دیدیم که شهید ثانی می گفت:

     باید معلم، دانشجو را به اخلاص در عمل تشویق نماید و اهمیت علم و دانش را برای آنها توضیح دهد و از این طریق، شوق و علاقه ای در درون آنها نسبت به علم و عمل ایجاد نماید. و برای ایجاد رغبت از هر وسیله ای استفاده کند: از آیات و اخبار و اشعار و آثار و ضرب المثلها و هر نوع عامل دیگر، برای رسوخ یافتن شوق به علم در باطن و درون شاگرد، استفاده نماید.

 

عامل تشویق باید احساس پیروزی و موفقیت شاگرد را برانگیزد

     تجارب علمی، این ضرب المثل معروف را که «هیچ عاملی به پیروزی و موفقیت انسان به اندازه خود موفقیت و پیروزی، مدد نمی رساند» تایید می کند. بشر آنگاه در عمل و رفتار خویش کوشش نشان می دهد که در آن عمل، احساس موفقیت و کامیابی نماید. اگر معلمی بخواهد شوق و علاقه مداومی در شاگردانش بوجود آید باید گام به گام، موفقیتی را که احراز کرده اند، به آنان ابراز کند.

     منظور از موفقیت این نیست که آناً و در یک زمان، شاگردان به هدف نهائی خود دست یابند، بلکه منظور از آن، عبارت از پیشرفت تدریجی بسوی هدف مطلوب می باشد.

     بعبارت دیگر: می توانیم مسیر و جاده پیروزی و موفقیت را به مراحل متعددی تقسیم کنیم که اگر شاگرد، تعدادی از این مراحل را به تدریج بپیماید و یقین کند که در آن مراحل کسب موفقیت کرده، سعی کند با علاقه فزونتر، مراحل دیگر را طی کند و بالاخره این مسیر را گام به گام ـ به منظور رسیدن به هدف نهائی ـ بپیماید.

     لذا در مدارس پیشرفته، شناسنامه خاصی تهیه می شود که هفته به هفته و ماه به ماه کم و کیف پیشرفت و فعالیت شاگردان را در آن ثبت و ضبط می کنند.

     از توجه به مطالب مذکور، چنین نتیجه می گیریم که عوامل داخلی تشویق از قبیل همین احراز موفقیت، از پاداش و جایزه ـ که از عوامل خارجی تشویق و تقدیر به شمار می آیند ـ دارای اهمیت بیشتری است. اعطاء جایزه به شاگردان موفق و برتر، موجب می شود که رقابت در گروه خاصی از همان شاگردان، محدود شود. ولی مسئله پیروزی و موفقیت، این فایده را دارا است که هر شاگردی، جویای پیشرفت روزمره خود باشد و همه آنها را در این مسیر با عزم راسختر گام نهند. چون همه آنها ـ بمقدار توانایی خویش ـ جویای پیشرفت و موفقیت هستند.

     در چنین شرایطی، هر فرد دائماً احساس نیاز به موفقیت می نماید، و این احساس نشاط و تحرک او را برمی انگیزد و عزم او را همین موفقیت پایدارتر می سازد. در حالیکه احساس عدم موفقیت موجب ضعف تصمیم و اراده انسان گشته که سرانجام، نومیدی را به ارمغان می آورد.

     بهترین تجربه ای که این حقیقت را تایید کرده، تجربه ای است که در یکی از باغهای کودک ـ ضمن یک نوع بازی ـ بعمل آمد: دیدند اطفالی که در این بازی کراراً ناموفق بوده اند از آن بازی روی گردان شدند و بکلی آنرا رها کردند و هر یک از این بازیکنان ناموفق به گوشه ای پناه بردند. پس از چندی همین بازیکنان ـ جدای از هم ـ دسته دسته گرد هم آمدند و مدتی روی همان بازی تمرین نمودند. سرانجام در جرگه بازیکنان موفق درآمدند و پیروزیهایی بدست آوردند. و دید آنها نسبت به همان بازی عوض شد و از آن پس در خود، احساس شوق  هجانی نسبت به آن          می نمودند.

باید مشوقات یا عوامل تشویق با جهات روانی شاگرد، متناسب باشد

     حالات شخصی و اجتماعی شاگرد، نمایانگر مراحل مختلف پیروزی و شوق و اشتیاق او        می باشد. باید عوامل تشویق ـ قبل از هر چیز ـ با سن و درجه رشد و پختگی شاگرد، متناسب باشد: شاگرد خردسال به وضع موجود و آنی، اهتمام و عنایت بیشتری دارد و در فضای مادی و حسی زندگی می کند، و به امور معنوی و مجرد از ماده، اهتمام و علاقه ای نشان نمی دهد. چون هنوز قادر به درک آنها نیست.

     لذا پرورشکاران و آموزگاران باید عوامل تشویق را از زندگانی حالی و موجود آنها انتزاع کنند و با امور حسی هماهنگ سازند، مانند ساختن و ویران کردن و هر گونه فعالیتی که در خور حالات کودکانه آنها است.

     شاگرد که بتدریج پا به سن می گذارد باید معلم، توجه و اهتمام او را به مال و آینده برانگیزد و مشاعر او را نسبت به درک امور مجرد و معنوی آماده سازد. در این وقت او می تواند از عواملی در تشویق استفاده کند که در سطوح فراتری قرار دارند. لذا شهید ثانی می گوید: باید به تدریج و گام به گام شاگردان را به آداب اخلاقی و فضایل دینی ـ آنهم متناسب و در خور فهم آنها ـ راهبری کرد. و بخصوص اگر احساس کرد آنها از رشد و پختگی عقل برخوردار شدند، در این راهبریها بکوشد.

     معلم باید حالات انفعالی شاگرد را در مد نظر قرار دهد، شاید بیم و اندوه یا حالاتی دیگر در او وجود دارد و یا از ناحیه خواهران و برادران و والدین  ـ در خانه ـ و یا رفقا و همگنان ـ در مدرسه ـ تحت فشار روحی قرار داشته باشد. و یا شاید با دید محبت و مهرآمیزی به معلم نمی نگرد، و بالاخره گریز و تنفر او از درس و مدرسه، شاید معلول این گونه علل و عوامل روحی باشد.

     حالاتی که در شاگرد بوسیله همین علل و عوامل بوجود می آید در جوانب مختلف زندگی او ـ اعم از خانه و مدرسه ـ اثر می گذارد. باید ریشه این عوامل نفرت آفرین را قبل از هر چیز سوزاند.

     اگر معلم در پی یافتن رشد و منشاء حالت گریز شاگرد بر نیاید و آنرا درمان نکند، هیچ نوع عامل تشویق ـ هر قدر عالی و به اصطلاح ایده آل هم باشد ـ نمی تواند در او موثر واقع شده و به اصلاح او منجر گردد. لذا چنانکه قبلاً ملاحظه کردیم شهید ثانی به معلمان سفارش می کند در صورت تکرار غیبت شاگرد از جلسه درس، باید از حالات او جویا گردد و ریشه گریز و غیبت او را بیابد و اگر غم و اندوهی او را رنج می دهد در صدد رفع آن برآید و بالاخره هر نوع کمبود و خللی که موجبات اختلالات درسی او را بوجود می آورد، جبران کند.